در سیستمهای IPL، کالیبراسیون اغلب به عنوان یک وظیفه نرمافزاری یا مربوط به سنسور در نظر گرفته میشود. با این حال، دادههای عملیاتی بلندمدت از سوی تولیدکنندگان و تیمهای خدماتی به طور فزایندهای نشان میدهد که انحراف کالیبراسیون عمدتاً توسط پایداری فلاشلامپ تعیین میشود ، نه تنها توسط الگوریتمهای کنترل. همانطور که سکوهای IPL به تحمل انرژی دقیقتری نیاز دارند، رابطه بین رفتار لامپ و فراوانی کالیبراسیون مستقیمتر و پرهزینهتر میشود.
در حین کالیبراسیون اولیه کارخانه، یک سیستم IPL رابطه مرجعی بین پارامترهای ورودی الکتریکی و خروجی نوری اندازهگیریشده برقرار میکند. این رابطه فرض میکند که فلاشلامپ زنون در طول زمان در محدوده قابل پیشبینی خواهد ماند. در عمل، با این حال، تغییرات در ویژگیهای لامپ — به ویژه تغییرات تدریجی در بازده تخلیه — این رابطه را خیلی قبل از رسیدن لامپ به پایان عمر اسمی آن تغییر میدهد.
یکی از عوامل اصلی بروز انحراف در کالیبراسیون، تغییرات آهستهی شرایط تخلیه درون لامپ است. با افزایش عمر لامپ، فرسایش الکترودها هندسهی قوس را تغییر میدهد و تنش گرمایی تجمعی نیز توزیع فشار داخلی را تحت تأثیر قرار میدهد. این تغییرات معمولاً باعث بروز خطا در اولیه نمیشوند، اما بهصورت ظریفی کارایی تبدیل انرژی الکتریکی به نور را تغییر میدهند. در نتیجه، همان پارامترهای راهاندازی خروجی نوری کمی متفاوتی نسبت به زمان کالیبراسیون اولیه تولید میکنند.
از دیدگاه سیستمی، این موضوع یک ناپایداری پنهان ایجاد میکند. حسگرها ممکن است همچنان مقادیری در محدودهی قابل قبول گزارش دهند، اما شدت تابش در دسته ممکن است به اندازهای تغییر کند که بر ثبات بالینی تأثیر بگذارد. در طول زمان، سازندگان و کلینیکها با انجام کالیبراسیون مکرر، کوتاهکردن فواصل خدمات یا استفاده از جداول تصحیح نرمافزاری که رفتار پیری لامپ را پیگیری میکنند، جبران میکنند.
مقایسات مهندسی نشان میدهد که لامپهایی با ساختارهای حرارتی و مکانیکی پایدارتر، دِرِفت کالیبراسیون بهمراتب کندتری دارند. هنگامی که شرایط تخلیه ثابت بمانند — به لطف توزیع یکنواخت گرما و پیری کنترلشده — تابع انتقال الکتریکی-اپتیکی برای دورههای طولانیتری معتبر باقی میماند. این امر پنجره مؤثر کالیبراسیون را گسترش میدهد و فواصل زمانی مورد نیاز برای تنظیم مجدد سیستمها در محل را کاهش میدهد.
برای تولیدکنندگان، پایداری کالیبراسیون بهطور مستقیم بر کارایی تولید و هزینههای پشتیبانی تأثیر میگذارد. تعداد کمتری رویداد بازکالیبراسیون به معنای آزمون سادهتر در کارخانه، کنترل کیفیت قابل پیشبینیتر و کاهش تغییرپذیری بین واحدها است. برای مهندسان خدمات نیز زمان صرفشده برای عیبیابی خطاهای «سیستمی» که در واقع انحرافات ناشی از لامپ هستند، کاهش مییابد. مراکز درمانی نیز سود میبرند: فواصل طولانیتر کالیبراسیون به معنای توقفهای کمتر و پارامترهای درمانی قابل اعتمادتر در طول ماهها عملکرد است.
همانطور که پلتفرمهای IPL به سمت دقت و ثبات بیشتر در حال توسعه هستند، انحراف کالیبراسیون دیگر نمیتواند به عنوان یک مشکل منزوی نرمافزاری در نظر گرفته شود. پایداری لامپ به عنوان یکی از مهمترین عوامل تعیینکننده مدت زمانی که سیستم در محدوده مشخصات فنی باقی میماند، ظهور کرده است. طراحی برای رفتار پایدار لامپ بهطور فزایندهای به عنوان یک ارتقاء قطعه نیست، بلکه به عنوان یک استراتژی بهینهسازی در سطح سیستم در نظر گرفته میشود.
